لايَنبَغى لِمَن لَم يَكُن عالِما أَن يُعَدَّ سَعيدا؛ كسى كه بهره اى از دانش ندارد معنا ندارد كه ديگران او را سعادتمند بدانند. امام صادق (ع)
[-Text3-]
عنوان پاسخ بازدید توسط
[Forum_Post_Title] [Forum_Post_Count_Answer] [Forum_Post_Hit] [Forum_Post_Last_Author]
[Forum_Posts_Code_Ajax]
[Forum_Posts_Page]
تاریخ : یکشنبه 28 خرداد 1391
نویسنده : parsin


شرق: استاد ايراني دانشگاهي در سوئد به علت سوء‌ظن به همسرش لب‌هاي او را با چاقو بريد و خورد.
ماموران پليس استكهلم چندي قبل با اعلام گزارشي توسط ساكنان يكي از خيابان‌هاي جنوبي شهر استكهلم راهي آنجا شدند تا درباره نزاعي خانوادگي تحقيق كنند. آنها وقتي وارد آپارتمان موردنظر شدند زن جواني را ديدند كه از ناحيه صورت به شدت خونريزي داشت. اين زن به سرعت به بيمارستان منتقل و در همان معاينه‌هاي اوليه معلوم شد لب‌هاي او با چاقو بريده شده است.

پليس در ادامه به دستور دادستان، شوهر اين زن را بازداشت كرد و معلوم شد هر دو ايراني هستند و مرد ميانسال همسر خود را به قصد انتقام‌جويي شكنجه كرده است. كارآگاهان در جريان تحقيقات‌شان فهميدند مرد ايراني در سال 1370 به همراه همسر و سه فرزندش از ايران به سوئد مهاجرت كرده و بعد از مدتي در دانشگاه و موسسه تحقيقاتي «كارولينسكا» به عنوان دانشيار و محقق مشغول به كار شده و در حرفه خود به شهرت زيادي دست يافته و درآمد سالانه بالايي را براي خودش به دست آورده است. اين مرد ظاهرا زندگي آرام و معمولي داشت تا اينكه چندي قبل به علت بروز پاره‌اي اختلافات خانوادگي از همسرش جدا شد و فرزندان وي نيز نزد مادرشان رفتند. مرد ايراني دو هفته بعد از طلاق، ازدواج دوم خود را به ثبت رساند. او اين بار نيز با زني ايراني كه 20 سال از خودش كوچك‌تر بود ازدواج كرد. زندگي مشترك اين دو خيلي زود به آشوب و دعوا كشيده شد تا اينكه در روز حادثه آن اتفاق رخ داد.

متهم 52 ساله وقتي تحت بازجويي قرار گرفت به جرمش اقرار كرد و گفت: «همسرم به من خيانت مي‌كرد و به همين دليل اين كار را انجام دادم. بعد از ازدواج با او فهميدم وي با مردي ديگر نيز رابطه دارد. بارها بر سر اين موضوع با هم دعوا كرديم اما مشكل ما غيرقابل حل بود براي همين تصميم گرفتم او را مجازات كنم و انتقام خودم را بگيرم. روز حادثه بعد از جر و بحث بر سر موضوع خيانت با چاقو به وي حمله كردم و لب‌هايش را بريدم و خوردم. اين كار را طوري انجام دادم كه او ديگر نتواند با بخيه و كارهايی مثل آن خودش را درمان كند.»متهم در اعترافاتش گفت: «من از اين كار پشيمان نيستم چون فكر مي‌كنم زنم بايد به دليل خيانتي كه كرده بود مجازات مي‌شد.»

اعترافات مرد ايراني كه در كمال خونسردي انجام شد اين شائبه را به وجود آورد كه شايد وي به بيماري رواني مبتلا باشد به همين سبب او به بيمارستان رواني «هودينگه» واقع در جنوب استكهلم منتقل شد تا تحت آزمايش قرار بگيرد. متهم اكنون در حالي در اين مركز درماني بستري است كه همسرش نيز در بيمارستاني ديگر تحت درمان قرار دارد اما پليس و مسوولان قضايي نام بيمارستان را مخفي نگه داشته‌اند تا آسيبي به زن ايراني وارد نشود. در همين حال بازجويي‌ها از متهم محرمانه و پشت درهاي بسته انجام خواهد شد


|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
تاریخ : یکشنبه 28 خرداد 1391
نویسنده : parsin

محسن حدادی در وبلاگش در خبر نوشت: رسانه ملی در آستانه تابستان است و لابد مثل همیشه کلی برنامه مفید و کلی برنامه بی خاصیت را برای این سه ماه اوقات تعطیل مردم به ویژه جوانان کشور در نظر دارد اما...


اول: رسانه ملی باید تکلیف خودش را با خودش روشن کند؛ تقلید از بی بی سی فارسی و فارسی وان دردی از افزایش استفاده از ماهواره را درمان نمی کند حتی اگر همه دیش ها را از پشت بام ها جمع کنند. اصلا تناقض بزرگ رسانه ملی با خودش این است که عده ای در همین رسانه ملی و البته سایت وابسته به سازمان، صبح تا شام و شام تا صبح پای همین شبکه هایی که نباید مردم ببینند، نشسته اند و آن را رصد می کنند تا گاف فلان مجری، سوتی بهمان بازیگر، رابطه غیراخلاقی مجری این برنامه با کارشناس آن برنامه، تحلیل مسخره کارشناس برنامه الف و افشاگری علیه برنامه ب و...را روی سایت بفرستند و یا در برنامه ای آن را پخش کنند. تصور سازمان از کد دادن این شکلی چیست؟ آیا مطمئن است که همه مردم با برنامه های ماهواره ای آشنا هستند؟ اگر اینطور است که هیچ...در غیر این صورت داستان این همه مونیتورینگ دقیق و خبرسازی دقیق تر چیست؟ البته که ما نیازمند دانستن از اوضاع و احوال رسانه های غربی هستیم اما نه این قدر جهت دار و نشان دار که گاه خودش تبلیغ همین شبکه های ماهواره ای است.


مابقی درادامه مطلب


|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
تاریخ : یکشنبه 28 خرداد 1391
نویسنده : parsin

شب، خجالت زده از لابلای انگشتان سیاهی، در خاک‏ها فرو می‏چکید. خورشید، خودش را پشت غروب‏ها و کوه‏ها پنهان کرده است؛ گویی این که در خیابان‏ها مرگ پاشیده باشند! مرگ در قالب تعارف خرما تقدیم امام موسی کاظم علیه‏السلام می‏شود. یک لقمه دیگر از این خرما و ریحان میل کن، اگرچه به زهر آغشته شده باشد! ... و چقدر هارون به دست‏های سیاه و جنایت وحشیانه خودش افتخار می‏کرد! افتخار به شکستن حریم حرمت ائمه!

روز 25 رجب سالروز شهادت مردى است که به قدرت مسلط زمانه‏اش «نه» گفت و تا به آنجا رفت که رژیم طاغوتى هارون براى ادامه حیات ننگین خویش همه عوامل و نیروهایش را به ستیزه با آن انسان آزاده زمان بسیج کرد.چرا که همین یک کلمه‏ى «نه» براى دستگاه فاسد هارون بسیار گران تمام شد.

او نه گفت و تمام رزمندگان علوى در صفوف ایستاده در کنار او صف زدند و قیامها و نهضتها آغازیدند و در راه پیروزى حق بر باطل و حفظ حرمت و رسالت اسلام تا پاى جان و چوبه‏ى دار و سلولهاى زندان ایستادند و از خود حماسه‏هائى بجا نهادند که تا نابودى و از بین رفتن دستگاه جبار بنى العباس ادامه یافت و نام پیشواى آزادى بخش جهان اسلام را جاویدان ساخت و هنوز هم که چندین قرن از مبارزات امام میگذرد مردم آزادیخواه بدستگاه ستمگرى هارون با دیده نفرت و لعن مینگرند و مسببین و طراحان نقشه‏هاى ضد انسانى را شایسته‏ى نام انسانى نمیدانند.

نام او «موسى»، لقبش «کاظم»، مادرش بانویى بافضیلت بنام «حمیده»، و پدرش پیشواى ششم حضرت صادق - علیه‏السلام - است.او در سال 128 هجرى در سرزمین «ابوأ» (یکى از روستاهاى اطراف مدینه) چشم به جهان گشود و در سال 183 (یا 186) به شهادت رسید.

به جهت کثرت زهد و عبادتش معروف به ، "العبد" الصالح و به جهت علم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه مشهور به،"الکاظم" گردید. آن حضرت به کنیه های ابو ابراهیم و ابو علی نیز معروف بوده است. مادر آن حضرت حمیده کنیزی از اهل مغرب یا اندلس (اسپانیا) بوده است و نام پدر حمیده را صاعد مغربی (بربری) گفته اند ..... برادران دیگر امام از این بانو اسحاق و محمد دیباج بوده اند. امام موسی الکاظم (ع) هنوز کودک بود که فقهای مشهور مثل ابوحنیفه از او مسئله می پرسیدند و کسب علم می کردند بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق (ع) (148 ق) در بیست سالگی به امامت رسید و 35 سال رهبری و ولایت شیعیان را برعهده داشت....

مابقی درادامه مطلب


|
امتیاز مطلب : 30
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
تاریخ : یکشنبه 28 خرداد 1391
نویسنده : parsin

«فرزندان جوانتان دارند به خانه بر میگردند. آیا شما باید برای سکونت از آنها اجاره بگیرید؟»

 

به گزارش مهرخانه: این، عنوان یادداشتی است در مجله تایم که 24 خرداد منتشر شده است و به وضعیتی جدید در جامعه آمریکا اشاره می کند. همزمان با رکود اقتصادی و افزایش هزینه های تحصیل و همچنین بیکاری،‌ روز به روز بر تعداد جوانانی که در پایان تحصیلات دانشگاهی بدون پیدا کردن شغل به خانه بر می گردند، ‌افزوده شده است. در فرهنگ آمریکای شمالی و تا حدی اروپا، بسیاری از جوانان حداکثر تا سن 18 سالگی مهمان خانواده اند والبته تا پیش از این سن نیز باید مسئولیت هایی در خانه و همینطور کسب درآمد لااقل برای رفع برخی نیازهای شخصی خودشان بپذیرند و پس از آن شغلی دست و پا می کنند و از خانه ی پدر و مادر می روند. در مورد دانشجویان، این روند، رواج بیشتری دارد و اغلب آنان پس از پایان تحصیلات که عمدتا در شهری دور از خانواده سپری می شود،‌ زندگی مستقل خود را ادامه می دهند؛ اما با استناد به این یادداشت، روند قبلی تا حدی تغییر کرده است و جوانان تحصیل کرده ی بیکاری که قدرت اجاره ی خانه مستقل ندارند، مجبورند به خانه برگردند. نویسنده به والدین پیشنهاد می دهد که پس از ارائه یک فرصت چند ماهه برای استفاده رایگان از خانه، از این فرزندان جوان، مبلغی به عنوان اجاره ی اتاق و حتی مبالغی برای استفاده از امکانات خانه و غذا گرفته شود. جالب اینجاست که اغلب افرادی که پای این مطلب در شبکه های اجتماعی نظر داده اند، از سنین مختلف، با این کار موافقند و مهمترین دلیلی که ذکر می کنند، جلوگیری از تنبلی و تن پروری بچه ها و ایجاد حس مسئولیت پذیری است.


این رفتار را مقایسه کنید با شیوه های تربیتی فرزند در ایران و میزان حمایت عجیب و غریب و بعضا افراط گونه خانواده های ایرانی از فرزندانشان که از نوزادی، با اتاقی انبوه از اسباب بازی و خردسالی با هزینه میلیونی مهد و پیش دبستانی آغاز می شود و نه در 18 سالگی که حتی در 28 سالگی و پس از ازدواج نیز پایانی ندارد. والدین به هر دری می زنند تا فرزندشان به دانشگاه برود و هزینه های لازم برای کلیه تفریحات و کلاس های آموزشی و امکانات روز تکنولوژی اش را داشته باشد و موقع ازدواج، حتی شده با فروش خانه ی شخصی خودشان، خانه ای برای پسرشان خریداری یا اجاره می کنند و وسیله نقلیه ای نیز اگر امکانش بود فراهم می کنند و هزینه کلیه مراسم را بر عهده می گیرند و جهیزیه دخترشان را تمام و کمال می دهند و باز حس می کنند به حد کافی شاید از فرزندشان حمایت نکرده اند. در نهایت هم بسیاری از فرزندان حس می کنند که در زندگی کمبودهایی داشته اند و خانواده یا جامعه یا زمین و زمان برای آنها کم گذاشته است.

به نظر می رسد هر دو سوی این طیف گرفتار افراط و تفریط است. درخواست اجاره بها از فرزند جوان اگرچه حس مسئولیت پذیری را تقویت می کند و مانع تن پروری می شود اما طبیعتا، پیوند های عاطفی بین والدین و فرزندان را سست می کند و نقش خانواده را به عنوان آخرین و امن ترین پناه فرزندان،‌ به نوعی تضعیف می کند. البته مسلما خانواده های آن فرهنگ نیز موضوع را سیاه وسفید نمی بینند و اگر فرزندشان حقیقتا نیازمند حمایت بود، از او دریغ نخواهند کرد اما آن احساس امنیت و تعلقی که لازم است افراد در آغوش خانواده حس کنند با این رویکرد،‌ رقیق خواهد شد. در سوی دیگر طیف خانواده های ایرانی هستند که به دلیل حمایت های افراطی از یک سو مانع رشد توامندی های فرزندانشان می شوند و از سوی دیگر روحیه ای طلبکارانه و متوقع در آنان ایجاد می کنند که پیش از همه به خود فرزندان و سپس به خانواده و جامعه آسیب می زند.

با مروری بر سبک زندگی خانواده های ایرانی در گذشته های نه چندان دور هم می بینیم چنان حمایت های افراطی در خانواده ها مرسوم نبوده است. کودکان، دختر یا پسر از همان خردسالی مسئولیت های جدی در خانواده داشتند و خیلی زود لازم بود در کسب درآمد برای خانواده نیز همراهی کنند و حتی نیازهای خانواده را نسبت به آرزوها و خواست های خودشان در اولویت قرار دهند و با تمام این اوصفاف، پیوندهای عاطفی در خانواده حتی از امروز بسیار قوی تر بوده است.

بازگشت به گذشته نه ممکن است نه مطلوب، اما بازخوانی آن و پیدا کردن نقاط قوت و همچنین کنکاش در سبک زندگی جوامع مدرن برای یافتن آُسیب ها و نقاط قوت آن ضروری است تا ما را به سمت اصلاح سبک زندگی کنونی و شیوه های تربیتی مان – که چگونگی شکل گیری و روندی که طی کرده،‌خود، محل پژوهش و بررسی های بسیار است- رهنمون شود.


|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
تاریخ : یکشنبه 28 خرداد 1391
نویسنده : parsin

وبلاگ قائم مقام نوشت: 

همه دولت‌ها، کم و بیش و با توجه به مصالحشان، سانسور می‌کنند. سانسورِ سنتی در بسیاری کشورها تقریباً منسوخ شده است. در این کشورها روش‌های متنوعی به‌کار گرفته می‌شود که بیشتر از نوع پنهان‌کاری و وارونه‌سازی است تا سانسور محرمعلی‌خانی.

در ایران، همراهِ روش‌های جدید، سانسور سنتی نیز به شدّت رواج دارد و روش کار درست مانند صد و چهل-پنجاه سال پیش است. نتیجه اینکه مردم امروز ایران مثل ایرانیانِ قرن گذشته حقیقت را در منابع خارج از ایران می‌جویند. آن‌موقع منبع حقیقت برای ایرانیان «قانون» و «حکمت» و «ثریا» و «پرورش» و «حبل‌المتین» بود و حالا ایرانی حقیقت را در «بی‌ بی سی» و «اِی پی» و سایت‌ها و خبرگزاری‌هایی می‌جوید که پایگاهشان در ایران نیست. بازنده ی این ماجرا دولتها است چون در این شرایط هر روز که بگذرد مردم اعتماد کمتری به آنان خواهند داشت. تا چند دهه پیش این شکل سانسور جواب می‌داد چرا که روش سانسور بر روش‌های اطلاع‌رسانی برتری داشت. امروز روش‌های اطلاع‌رسانی از روش ‌سنتی سانسور قوی‌تر و متنوع‌تر هستند.

 

اعتمادالسلطنه در عهد ناصری می‌نویسد «در اوایل طلوع نیّر این دولت مقرر گردیده که هیچ کتابی و جریده و اعلانی و امثال ذلک در هر کارخانه از مطابع جمیع ممالک محروسه ایران مطبوع نیفتد الا پس از مطالعه مدیر این اداره و امضای وی. از وقتی که مسئولیت انطباعات با نگارنده شده‌است، نشان امضا را مهری قرار‌‌ داده مشتمل بر عبارت ملاحظه ‌شد، و صورت شیری خفته و خورشید»*

 

وَ این در حالی است که در همان عهد و زمانه، امین‌الدوله در نامه‌ای به ملکم اعتراف می‌کند که گرچه به‌دستور ناصرالدین‌شاه روزنامه قانون را در پستخانه توقیف می‌کرده، بسته توقیفی را به خانه می‌برده و بین آزادی‌خواهان پخش می‌کرده است**.

 

*از باب هشتم کتاب «المآثر والآثار» تألیف اعتمادالسلطنه.

 

**آدمیت، فریدون، اندیشه‌های میرزا آقا‌خان کرمانی، تهران، کتابخان? طهوری، 1346، ص


|
امتیاز مطلب : 30
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
تاریخ : یکشنبه 28 خرداد 1391
نویسنده : parsin

جزیره ایستر، جزیره افسانه‌های پر رمز و رازی است که به حقیقت تبدیل می‌شوند.

به گزارش همشهری، بیش از 800 تندیس "سر انسان" در جزیره ایستر وجود دارد. کسی فکر نمی‌کرد که این سر‌های بزرگ دارای بدن بوده و یا ادامه‌ای در زیر خاک داشته باشند.

ولی در حال حاضر، گویا راز این سرهای عظیم از زیر خاک بیرون کشیده شده است. راز‌هایی که رسانه‌های جهانی را تحت شعاع خود قرار داده است. نکته اینکه، این جزیره یکی از مهم‌ترین راه‌های آبی بسیار دور در جهان است.

"جزیره ایستر" واقع درجنوب اقیانوس آرام با وسعت 64 مایل، مربع شکل است. شواهد باستان شناسی نشان می‌دهد، این جزیره توسط یک دریانورد هلندی به نام جاکوب روقون Jakob Roggeveen در سال 1722 کشف شد و در آن زمان نژاد‌های مختلفی چون سرخ پوست با موهای سرخ و تیره پوست در آن زندگی می‌کردند.

در حال حاضر، "جزیره ایستر" یکی از جوان‌ترین سرزمین‌های مسکونی روی زمین است و بیشتر تاریخ‌اش مربوط به ساکنان سرزمین‌های جدا شده در خشکی است. این جزیره تقریبا نیمه راه میان شیلی و تاهیتی قرار دارد. عمدتا از سنگ‌های آتشفشانی ساخته شده است.

 

 

 

 

حفره باستان شناسان برای کشف بدن‌های پنهان

 

عمق حفاری را ببینید

 

آیا اینها ساخته دست بشر هستند؟

 

 

ساختار‌های مرجانی کوچک در امتداد خط ساحلی وجود دارد که همین صخره‌های مرجانی با برش‌های زیبایی جزیره را از دریا جدا ساخته اند. بخشی از خط ساحلی این جزیره از گدازه و غارهای آتشفشانی تشکیل شده است.

ساکنان "جزیره ایستر" منزوی ترین جزیره جهان است. قبایل ساکن با نام راپونی با تحمل رنج‌های بیشمار چون؛ قحطی، گرسنگی، شیوع بیماریهای مسری، جنگ داخلی، یورش برای برده‌، استعمار، کاهش جمعیت و... هم اکنون به شهرت جهانی رسیده‌اند.آنها نام سرزمین خود، این مکان جذاب و مرموز را "ناف جهان" گذاره‌اند.

دانشمندان بر این باورند که راز‌های بیشماری در دل این جزیره خفته‌ است. سوال‌های بی پاسخی که چرا حدود 4000 هزار سال پیش، ساکنین جزیره ناپدید شده‌اند؟ و اینکه چه بر سر ساکنین جزیره‌ای که تندیس‌های عظیم سنگی برای خود ساخته‌اند، آمده است؟

 

 

 

بدن کامل یک انسان سنگی

 

مقیاس قد انسانی برای تخمین ارتفاع تندیس سنگی

 

پنهان در زیر ساختار مرجانی و گدازه‌های آتشفشانی

 

 

حال، بعد از گذشت سال‌ها، یک زن و شوهر باستان شناس به نام روتلیگ و یک گروه دیگر که ترجیح می‌دهند، ناشناس باقی بمانند، شروع به تحقیق و حفاری در این جزیره می‌کنند تا برای پرسش‌های بی پاسخ، پاسخی بیابند.

تحقیق و حفاری آنها منجر به کشف، بدن‌های این سرهای عظیم، تعداد بیشماری کتیبه و نوشته‌های باستانی، اسکلت اجساد کهن و... می‌شود.

این کشف بزرگ، هفته‌ی پیش با عنوان "مجسمه های جزیره ایستر دارای بدن هستند"، بر روی اینترنت قرار گرفت و همه را متعجب ساخت. چرا که این تندیس‌ها تنها به عنوان سر‌های بزرگ شناخته شده و معروف بودند.

برخی بر این باورند که ایجاد یک سونامی باعث به پایان رسیدن تمدن این جزیره شده است. گردشگران این جزیره هرگز فکر نمی‌کردند که زیر پایشان، گنج پنهان وجود دارد.

به نظر نمی‌رسد، این تندیس‌ها به خاک سپرده شده باشند. بلکه فرسایش و عوامل جغرافیایی باعث دفن آنها و ناپدید شدن ساکنین آنجا شده است.

این خبر می‌تواند، باور، واقعیت افسانه‌ها را در ذهن و وجود آدمی زنده کند. هنوز جزییات دقیق و بیشتری از این حفاری ارائه نشده است         baztab (برای دیدن عکسهابایدازپروکسی استفاده کرد)


|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
تاریخ : شنبه 27 خرداد 1391
نویسنده : parsin
یک راز حقیقی ...

دوست من ارزش خوندن این متن به دقایق وقتی هست که شما صرف می کنی
پس سعی کن این دقایق رو از دست ندی

...
..
.

همه ما خودمان را چنین متقاعد می كنیم كه زندگی بهتری خواهیم داشت اگر:
شغلمان را تغییر دهیم
مهاجرت كنیم
با افراد تازه ای آشنا شویم
ازدواج كنیم

فكر میكنیم،‌ زندگی بهتر خواهد شد اگر:
ترفیع بگیریم
اقامت بگیریم
با افراد بیشتری آشنا شویم
بچه دار شویم

و خسته می شویم وقتی:
می بینیم رئیسمان ما را درک نمی کند
زبان مشترك نداریم
همدیگر را نمی فهمیم
می‌بینیم كودكانمان به توجه مداوم نیازمندند
بهتر است صبر كنیم ...

با خود می گوییم زندگی وقتی بهتر خواهد شد كه :
رئیسمان تغییر كند
شغلمان را تغییر دهیم
به جای دیگری سفر كنیم
به دنبال دوستان تازه ای بگردیم
همسرمان رفتارش را عوض كند
یك ماشین شیك تر داشته باشیم
بچه هایمان ازدواج كنند
به مرخصی برویم
و در نهایت بازنشسته شویم ...

مابقی درادامه مطلب


|
امتیاز مطلب : 23
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
تاریخ : شنبه 27 خرداد 1391
نویسنده : parsin
 
 
***  
یه زمانی توو مدرسه با دوستمون هماهنگ می کردیم که : تو اجازه بگیر برو بیرون منم 2دقیقه دیگه میام!
بعد معلم عقده ای می گفت صبر کن تا دوستت بیاد بعد برو.....
من که حلالشون نمی کنم!!!!!

 ***  

دست مخترع کولر درد نکنه چون:
اگه به ما بود الان
یا میگفتیم مشیتِ خدا در اینه که هوا گرم باشه و حتما یه حکمتی
هست،باید تحمل کرد و نباید تو کارِ خدا دخالت کرد!!
یا اینکه یه دعا ساخته بودیم و میگفتیم باید
روزی 70 بار از روش خوند تا خنک شد...!
اگرم میخوندیم و خنک نمیشدیم،میگفتن با اخلاص نخوندیو
فقط بنده های واقعی و با تقوا خنک میشن ...

 ***  

سلامتی پنگوئن که یه ذره قد داره، اما بازم لاتی راه میره ....

 ***  
يادش به خير زماني كه راهنمايي بوديم يه دبير داشتيم هر موقع از دست ما عصباني ميشد ميگفت: گوساله ها خجالت بكشيد من جاي پدرتون هستم!

 ***  

بزرگترین حرف های کینه توزانه با این جمله توجیه میشه : ” به خاطر خودت میگم

 ***  

دقت کردین وقتی با ماشین هستیم
احساس میکنیم گم شدیم اول ضبط ماشین رو کم میکنیم!!!

 ***  

دیشب پشت چراغ قرمز یه دختره خشگل و ناز توی یه سانتافه بود ...
براش دست تکون دادم ، اونم همینکارو کرد و بوسم برام پرت کرد !
خلاصه عشق وصفا و صمیمیت .. خيلي خوشگل داشت پا ميداد
.
.
.
.
.
فقط تنها ایرادی که داشت این بود که سنش حدودِ 4 یا 5 سال بود

 ***  

همیشه یه احمقی پیدا میشه که ماشینشو جلوی پارکینگ خونه ت پارک کنه .. حتی اگه خونه نداشته باشی !!!

 ***  

رفتم دنبالِ خواهرم از دانشگاه بيارمش
برگشتنه گشت بهمون گير داده ، ميگه خانوم كى باشن؟
منم با حالت عصبانى ميگم خواهرمه! مشكلى هست؟
بعد يهو خواهرم ميگه :
جناب سروان دروغ ميگه !!!
دوست دخترشم ؟؟؟؟
ميگم دروغ ميگه به خدا جناب سروان ؟
يارو هم مدارك ماشينُ گرفت گفت بيا كلانترى معلوم ميشه!!
به خواهرم ميگم مرض دارى مگه!!!!
ميگه بريم كلانترى بعد بابا اينا بيان دنبالمون مامورِ ضايع بشه يه ذره بخنديم؟؟؟))

 ***  

یه بار رفته بودم درمانگاه آمپول بزنم،
یه دختره اومد آمپولمو بزنه،معلوم بود خیلی تازه کاره!
همینجوری که سرنگو گرفته بود توی دستش،لرزون لرزون اومد سمت من و گفت:
"بسم الله الرحمن الرحیــــم"
منم که کپ کرده بودم از ترسم گفتم:
"اشهد ان لا اله الا الله"!
هیچی دیگه...
انقدر خندید که نتونست آمپولو بزنه و خدارو شکر یکی دیگه اومد زد ..!

 ***  

برای من سس نریز !!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
(دکتر شریعتی در فلافلی)

 ***  

هشت صبح راه میافتم 8:30 میرسم
هفت و نیم راه میافتم 8:30 میرسم
هفت راه میافتم 8:30 میرسم
شش راه میافتم 8:30 میرسم
نصفه شب راه میافتم 8:30 میرسم
از معجزات تهران اینه هر ساعتی راه بیوفتی بیای سر کار هشت و نیم میرسی

 ***  

تو مترو داري اس ام اس مي دي بايد بابغل دستيت حتمن مشورت كني !!
چون اونم در جريانه كامل...بالخره دوتا عقل بهتر كار مي كنه !!!


 ***  

به منشیه میگم برو تو پروگرام فایل , میگه کامپیوترو روشن کنم ؟ ....نه , چند تا سوراخ پشت کیس گذاشتن , از اونجا سعی کن به یاری خدا وارد میشی


 ***  
متأسفانه یا خوشبختانه، نگاه کردن به پر شدن دانلود از نگاه کردن به منظره‌ی دشت‌های پیچیده در باد لذیذتر است

 ***  

خلاصه ی شرایط و ضوابط گارانتی اجناس در ایران
.
.
.
.
.
.
.
به هر دلیلی اگر خراب بشود شامل گارانتی نمی شود ..!


 ***  

اگه یه همزبون می خوای ،

یه یار مهربون می خوای ،

خودشو حیرونت کنه ،

جونشو قربونت کنه ،

اصلا رو من حساب نکن

 ***


|
امتیاز مطلب : 20
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
تاریخ : چهارشنبه 24 خرداد 1391
نویسنده : parsin
تحقیقات زیادی راجع به فواید شکلات تلخ انجام شده است و تقریبا همه ما می دانیم که شکلات تلخ یکی از مواد خوراکی مفید برای سلامتی ماست. اما موج جدیدی از تحقیقات دانشگاه سن دیگو راجع به شکلات تلخ، خواص جدیدی از این ماده را برملا کرده است که از مهم ترین آنها می توان به کاهش قند و کلسترول بد خون اشاره کرد. همچنین شکلات تلخ می تواند کلسترول مفید خون را افزایش دهد و به سلامت قلب کمک کند.
تحقیقات انجام شده بر روی ۳۱ نفر، نشان داد که خوردن ۵۰ گرم شکلات تلخ (حاوی ۷۰٪ کاکائو) می تواند در سلامت قلب مفید واقع شود و از سوی دیگر به سبب بالا بودن کالری شکلات، خوردن آن به صورت متعادل توصیه می شود.
از خواص دیگر شکلات را می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱-شکلات ریسک سکته قلبی را کم می کند
 
یک تحقیق که در سال ۲۰۱۱ در سوئد انجام شد، نشان می دهد که بانوانی که هر هفته بیش از ۴۵ گرم شکلات مصرف می کنند، ۲۰٪ کمتر نسبت به دیگر بانوان در ریسک ابتلا به حمله قلبی هستند.
۲-شکلات سلامت قلب را افزایش می دهد
 
افرادی که به صورت متداول شکلات میخورند، به سبب کاهش فشار خون و کاهش میزان کلسترول بد در خونشان دارای سلامتی قلبی بیشتری نسبت به دیگر افراد هستند.
همچنین شکلات تلخ به سبب خاصیت ضد التهابش، ریسک بیماری های قلبی و عروقی را کاهش می دهد.
۳-شکلات شما را سیر می کند 
به سبب اینکه شکلات سرشار از فیبر است، شما با خوردن مقدار کمی از شکلات احساس سیری خواهید کرد. همچنین شکلات تلخ اشتهای شما را نسبت به غذاهای شور و چرب کم خواهد کرد.
۴-شکلات ممکن است از دیابت پیشگیری کند 
یک تحقیق کوچک در ایتالیا که در سال ۲۰۰۵ انجام شد، نشان داد که خوردن شکلات به صورت متداول، حساسیت بدن را نسبت به انسولین بالا می برد و همین موضوع ریسک ابتلا به دیابت را کاهش می دهد.

مابقی خواص شکلات درادامه مطلب


|
امتیاز مطلب : 26
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
تاریخ : دوشنبه 22 خرداد 1391
نویسنده : parsin

غذا خوردن و چشیدن خوراکی‌های مختلف یکی از لذت‌هایی است که انسان‌ها را وامي‌دارد به كشورهاي گوناگون سفر كنند و از طعم لذيذ غذاهاي متفاوت نهايت استفاده را ببرند. این موضوع بویژه در سفرها و دیدن سرزمین‌های جدید و روش‌های متفاوت پخت و سرو غذا بیشتر خود را نشان مي‌دهد.

در کل یکی از جذاب‌ترین و خوشمزه‌ترین بخش‌های هر سفر تجربه‌های جدید غذایی و چشیدن طعم‌های مختلف خوراک‌های جدید و مواد غذایی است که در برنامه رژیم غذایی عادی خود آنها را ندارید.
امروزه تقریبا در سراسر دنیا استاندارد ثابتی از نحوه غذا خوردن و استفاده از قاشق و چنگال و نشستن پشت میز و روی صندلی هنگام صرف خوراک وجود دارد و از این گذشته با پیشرفت تکنولوژی و افزایش سفرها و رشد گردشگری، مردم با فرهنگ‌های مختلف غذایی آشنا شده و کمتر در این زمینه دچار مشکل می‌شوند ولی هنوز هم در سراسر دنیا عادت‌های غذایی عجیب و غریبی وجود دارد که در بسیاری از موارد پیدا کردن دلیل منطقی پشت این عادت‌ها کار دشوار یا حتی غیرممکنی است، ولی به هر روی این سنت‌ها از سوی مردم سرزمین‌های گوناگون رعایت شده و بالطبع این مردم از گردشگران انتظار دارند آنها هم این قوانین را رعایت کنند.
در تایلند غذا را با چنگال به دهان نگذارید. بسیاری از گردشگران که به تایلند سفر کرده‌اند تجربه این موضوع را دارند. از نظر مردم تایلند چنگال فقط برای کمک کردن به انتقال غذا از بشقاب به قاشق طراحی شده و هیچ غذایی را نباید با چنگال خورد، حتی نودل، ماکارونی و اسپاگتی! اگرچه برخی غذاهای تایلندی بویژه در شمال و شمال شرق اين كشور باید با دست خورده شود و برای سرو آن از هیچ قاشق و چنگالی استفاده نمی‌شود ولی بدتر از خوردن غذا با چنگال، استفاده از چوب‌های چینی برای خوردن برنج سنتی تایلند است که اگر در حضور یک تایلندی و در این کشور از چوب چینی برای خوردن غذای سنتی تایلند استفاده كند، بی‌احترامی تلقی شده و میزبان و سایر افراد تایلندی حاضر در جمع بشدت از شما ناراحت و عصبانی مي‌شوند.
در ژاپن هیچ وقت چوب غذاخوری‌تان را داخل ظرف غذا رها نکنید. انصافا نمی‌توان هیچ دلیل منطقی برای این قانون پیدا کرد. براساس سنت ژاپنی‌ها در بین دو لقمه شما می‌توانید هر دو چوب غذاخوری را در سمت راست بشقاب یا کاسه خود قرار دهید ولی آن را داخل ظرف یا در طرفین آن قرار ندهید.
ژاپنی‌ها در حین مراسم تشییع جنازه، ظرف برنجی را با دو چوب داخل آن در برابر تابوت قرار می‌دهند. پس اگر به ژاپن سفر کردید این موضوع را به یاد داشته باشید. بگذریم از این که غذا خوردن با این چوب‌های ژاپنی به اندازه‌ای سخت است که آدم فرصت نمی‌کند به چیز دیگری فکر کند.
غذا خوردن با دست چپ در هندوستان امری ناپسند است. در مناطق جنوبی هند و همچنین بخش‌هایی از آفریقا غذاخوردن با دست چپ ناپسند است (البته در ايران نيز هميشه توصيه مي‌شود غذا با دست راست خورده شود)‌.
از این گذشته شما نباید یک شیء یا پول یا هر چیز دیگری را با دست چپ به کسی بدهید. هندی‌ها برای غذا خوردن با دست چپ بشقاب را گرفته و با دست راست و بدون قاشق و چنگال غذا می‌خورند. البته در هند اگر شما با قاشق و چنگال غذا بخورید اشکالی نداشته و مثل تایلند به کسی برنمی‌خورد.
در مکزیک نان و ساندویچ را با چنگال و چاقو نخورید. در بیشتر جاهای دنیا ساندویچ را در دست گرفته و گاز می‌زنند ولی در این میان اگر کسی دلش خواست ساندویچ را در بشقاب گذاشته و با چاقو تکه‌تکه کند و سپس آن را بخورد به کسی برنمی‌خورد، ولی مکزیکی‌ها فکر می‌کنند اگر شما ساندویچتان را با چاقو و چنگال بخورید به آنها بی‌احترامی کرده‌اید.
در ایتالیا کاپوچینو را فقط صبح‌ها باید خورد. گویی عادت‌های عجیب و غریب غذایی در دنیا به جغرافیا ربطی ندارد و از آمریکا و اروپا گرفته تا آسیا و آفریقا می‌توان موارد عجیبی پیدا کرد. در ایتالیا کاپوچینو را صبح‌ها می‌خورند و برای عصر‌ها از اسپرسو، قهوه و... استفاده می‌کنند.
در فرانسه هیچ گاه نان خود را پیش از غذا نخورید.
در چين هنگام ماهی خوردن، آن را از این رو به آن رو نکنید.
در چین با دست غذا نخورید.
در کره اگر فردی بزرگ‌تر از شما چیزی تعارف کرد، با دو دست بشقاب یا لیوان خود را به سمت وی بگیرید

|
امتیاز مطلب : 20
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
آخرین مطالب

/
این سایت برگرفته ازسایتهای متنوع هست که مطالب به دلخواه انتخاب شده است

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران