لايَنبَغى لِمَن لَم يَكُن عالِما أَن يُعَدَّ سَعيدا؛ كسى كه بهره اى از دانش ندارد معنا ندارد كه ديگران او را سعادتمند بدانند. امام صادق (ع)
[-Text3-]
عنوان پاسخ بازدید توسط
[Forum_Post_Title] [Forum_Post_Count_Answer] [Forum_Post_Hit] [Forum_Post_Last_Author]
[Forum_Posts_Code_Ajax]
[Forum_Posts_Page]
تاریخ : پنج‌شنبه 10 فروردین 1391
نویسنده : parsin

توجه: "چرا پیش نمی رویم ؟" عنوان یک سلسله بحث هایی است که مدتی قبل در عصرایران آغاز کردیم ولی به دلایلی روند مطالب این بخش متوقف شد. امروز ، عنوانی دیگر از این فصل منتشر می شود ؛ امید که بتوانیم این مباحث را پی بگیریم.

عصرایران - حضرت علی علیه السلام می فرمایند: " نگاه کن چه چیزی گفته می شود ، نگاه نکن چه کسی می گوید." ؛ این ، نه یک دستور دینی صرف یا موعظه اخلاقی که یکی از فرمول های پیشرفت هر جامعه ای است.
هر گاه مردمان جامعه ای خود را از قید حب و بغض افراد رهانیده و به حق و باطل سخنان و اعمال آنها توجه کرده اند ، مسیر ترقی شان گشوده شده است ولی جوامعی که ملاک ها و میزان هایشان ، نه "حق و حقیقت" که "افراد و گروه ها" بوده اند ، با سر به زمین خورده اند. کشورهای جهان سوم که پر هستند از قهرمانانی که مردم آنها را می پرستند ، مصداق عینی این ماجرایند.

به هزار تأسف باید گفت که جامعه ما به شدت از عمل به آموزه ارزشمند حضرت علی علیه السلام فاصله گرفته است و عمدتاً نگاه می شود که "چه کسی" می گوید و اکثراً کاری ندارند که "چه چیزی" گفته می شود!

یک مثال از ماجراهای همین ایام اخیر می زنم: فیلم "گشت ارشاد" ساخته سعید سهیلی ، با اعتراض برخی گروه های خاص و با این عنوان که ارزش ها را به سخره گرفته است ، از ادامه اکران بازماند. این در حالی است که این فیلم با استقبال بسیار گسترده مردم مواجه بود و توانست در همان چند روز نخست اکران نوروزی ، نیم میلیارد تومان بفروشد.

سال گذشته نیز در چنین ایامی ، فیلم اخراجی ها ، بر پرده سینماها بود. در آن فیلم هم مانند "گشت ارشاد" برخی خط قرمزهای ساختگی ( و نه واقعی ) به طنز گرفته شده بود.
با این حال ، نه تنها مدعیان ارزشگرایی ، علیه آن فیلم به خیابان نریختند و از تریبون های عمومی علیه اش نطق نکردند و از اکران به زیرش نیاوردند ، بلکه زمین و زمان را برای تبلیغش بسیج کردند و به مدارس و ادارات بلیت های ارزان و مجانی دادند تا خدای ناکرده دیدن آن فیلم را از دست ندهند!
 به راستی مگر جز این بود که اگر می خواستند ، می توانستند مته به خشخاش بگذارند که اخراجی ها به "بچه های جبهه و جنگ" اهانت کرده است و آنها را ریاکار و معتاد و جیب زن و سارق و لوده معرفی کرده است؟!
جالب این جاست که در فیلم گشت ارشاد ، افرادی که با لباس نیروهای ارزشی به اعمال خلاف می پردازند ، جعل عنوان کرده اند ولی در اخراجی ها ، جعل عنوانی در کار نیست و عناوین مجرمانه و موهن فوق الذکر ، به کسانی اطلاق شده که به عنوان بسیجی در جبهه ها حضور داشته و واقعاً اسیر و جانباز هم شده اند.

حال به سوال قبلی برمی گردیم: علت این منع و آن تشویق چه بود؟ چرا با اخراجی ها آن مهربانی ها را کردند و با گشت ارشاد این جفاها را؟
پاسخ را می توان در عمل معکوس به دستور حضرت علی علیه السلام یافت: اینان ، کاری ندارند چه حرفی گفته می شود ، بلکه به گوینده کار دارند! اگر خودی باشد (خودی هم با تعریف مضیق خودشان!) ، هر چه گفت نوش است و شهد و عسل ! ولی اگر کسی خارج از دایره تنگ شان سخنی بگوید ، ولو آن که عین حق باشد ، باید منکوب و محکوم شود مخصوصاً اگر آن حرف حق ، حرف حسابی متضمن نقد و انتقاد هم به اینان باشد!

اخراجی ها را مسعود ده نمکی ساخته بود ، بنابر این چه جای وهن ارزش ها در آن؟ ولی گشت ارشاد را سعید سهیلی ساخته است که عضو گروهی که ده نمکی عضوش بود ، نیست و سوابق طلایی(!) او را ندارد.
بنابراین ، فارغ از این که اخراجی ها چه می گوید و گشت ارشاد از چه می نالند ، باید از اولی حمایت کرد و بر دومی تاخت زیرا در قاموس اینان که خود را شیعه دو آتشه علی علیه السلام می دانند ، باید به "گوینده" نگریست که کیست نه به "سخن" چه چیست!

قبل از عید هم عده ای به "جدایی نادر از سیمین" تاختند و مدعی شدند که در این فیلم چون چند ایرانی دروغ گفته اند ، پس علیه ایران سیاه نمایی شده است اما همین افراد ، آیا نمی توانند با همین بهانه ، جلوی فعالیت شبکه "آی فیلم" را هم بگیرند که فیلم ها و سریال های ایرانی را برای کشورهای عربی پخش می کند؟ فیلم ها و سریال هایی که به مقتضای قصه هایشان ، پر هستند از انسان هایی که دروغ می گویند ، دزدی می کنند ، آدم می کشند ، کلاهبردای می کنند و ...!اما هیچ اعتراضی به "آی فیلم" نیست ( ما هم معتقدیم که جای اعتراضی هم نیست) .
علت این که آقایان دلسوز حیثیت ایرانی(!) علیه جدایی نادر از سیمین ، رگ گردن متورم می کنند ، این است که آن را فردی غیرخودی که حتی در مواردی کراوات هم زده است(!) ساخته که نامش اصغر فرهادی است ولی "آی فیلم" را بچه های خودی در صدا و سیما بر روی آنتن می فرستند!

این "مساله" ، تنها در عرصه سینما بروز و ظهور ندارد و همه شؤون سیاسی و اجتماعی کشور و جامعه را در بر گرفته است ؛ اگر روزنامه کیهان انتقاد کند ، به عنوان " منتقد منصف" از دست رئیس جمهور جایزه می گیرد ولی اگر فلان روزنامه یا سایت که با آقایان پالوده نمی خورد همان نقد را مطرح کند ، متهم می شود به سیاه نمایی و تشویش اذهان عمومی و آب به آسیاب دشمن ریختن و نهایتاً هم سر و کارش با توقیف و هزار مشکل دیگر است!

اگر زوجه مکرمه جناب الهام ، به همه کسانی که بار انقلاب را از قبل از 1357 تا دوران جنگ و امروز بر دوش کشیده اند ، هر چه خواست نثار کند ، آقایان با این ادعا که "آزادی بیان" داریم در مملکت ، بالای چشمش را فوت هم نمی کنند ولی اگر فلان وبلاگ نویس نصف همین حرف ها را بنویسد ، باید با ترس و لرز وبلاگش را رفرش کند که فیلتر شده است یا نه؟!

چرا چنین است؟ چون عادت کرده اند "به گوینده نگاه کنند ، نه به حرف" و این است یکی از رموز عدم پیشرفت شایسته جامعه ما. تعارفی هم در کار نیست ، تا عادت های زشتی چون همین مورد را ترک و اصلاح نکنیم، سرنوشتی جز نگریستن حسرت بار به پیشرفت های ملل دیگر نخواهیم داشت.

پی نوشت:
*انظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال
 
پایبندی معکوس به فرمول علی علیه السلام


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : چهارشنبه 09 فروردین 1391
نویسنده : parsin

 

خبرگزاری فارس: 4 خوراکی برای چربی سوزی

شکلات


باید گفت که قبل از این هم بسیار در مورد خواص این ماده غذایی خوشمزه و تاثیرات مثبت آن خصوصا بر روی سیستم قلب و گردش خون شنیده بودیم. اما بر اساس جدیدترین تحقیقات که در سال 2011 صورت گرفت است ، مشخص شده است که کاکائو حاوی آنتی اکسیدانی به نام " epicatechins " است که باعث می شود تا اولا رگ ها و موی رگ ها در قلب تقویت و ترمیم بشوند و ثانیا از میزان ذخیره سازی چربی در بدن انسان کاهش پیدا کند.

پنیر

بسیاری از افرادی که رژیم غذایی دارند سعی می کنند تا لبنیات و خصوصا پنیر را از برنامه غذایی خود حذف کنند و این اشتباهی بزرگ است. بر اساس تحقیقات انجام گرفته در دانشگاه تنسی در آمریکا مشخص شده است که افرادی که روزی 3 بار از مواد غذایی لبنی استفاده می کنند چربی بیشتری می سوزانند و البته فراموش نکنید که لبنیات حاوی کلسیم فراوانی است که برای استخوان سازی بسیار مهم و حیاتی است و افرادی که کلسیم کافی دریافت نمی کنند عموما چربی بیشتری ذخیره می کنند.

روغن نارگیل

شاید بسیاری تصور کنند که روغن نارگیل بیشتر برای موهای انسان و حالت دادن به آن به کار می رود اما حقیقت این است که این روغن این میوه دارای نیز دارای خاصیت چربی سوزی است و همچنین در تحقیقاتی که در سال 2009 در کشور برزیل بر روی زنان انجام شده است مشخص شده است که روغن نارگیل باعث کاهش کلسترول مضر خون نیز می شود.

خشکبار

انواع خشکبار مثل : بادام ، گردو ، فندق ، پسته و.. حاوی اسید چرب مفید امگا 3 هستند که برای حفظ سلامت قلب انسان بسیار مفید است. در عین حال این خوراکی ها با فعال کردن سیستم متابولیسمی بدن انسان باعث می شوند که روند چربی سوزی در بدن انسان تسریع شود.این خوراکی ها همچنین حاوی مقدار زیادی فیبر هستند که باعث می شود تا انسان کمتر احساس گرسنگی کرده و بالطبع کمتر غذا مصرف کند.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : یکشنبه 06 فروردین 1391
نویسنده : parsin

عصرایران - تاریخ انگار دارد با سرعت تندتری تکرار می شود : تجمعات علیه فیلم های سینمایی و لغو اکران چند فیلم در چند شهر!

 "گشت ارشاد" و "خصوصی" ، دو فیلمی هستند که به مذاق عده ای خوش نیامده اند و از آنجا که از نظر این عده ، مردم باید به ساز آنها برقصند ، در شهرهای مختلف دور افتاده اند که کسی حق دیدن این دو اثر سینمایی "قانونی" و "دارای مجوز تولید و اکران از جمهوری اسلامی ایران" را ندارد!

تا کنون هم البته دست خالی نمانده اند و اگر خدا قبول کند ، توانسته اند در سه شهر مانع اکران فیلم های مذکور شوند. آنها اعلام کرده اند که به تلاش خود برای توقف اکران این دو فیلم در کل کشور ادامه خواهند داد.

در این باره چند نکته قابل ذکر است:

1 - این که برخی فیلم ها با برخی افکار و ذائقه ها نخوانند ، امری طبیعی است کما این که به عنوان مثال فیلم قلاده های طلا نیز با دیدگاه برخی مخالفت دارد. اما در کشوری که سطر به سطر فیلمنامه ها و پلان به پلان فیلم ها و واو به واو دیالوگ ها ، قبلاً توسط نمایندگان قانون جمهوری اسلامی ممیزی می شود ، قرار نیست که هر فرد یا گروهی مجاز باشد از هر فیلمی که خوشش نیاید ، علیه آن اقدامات غیرقانونی شکل دهد و مانع از اکران شود.
این افرادی که از اکران فیلم های مجوز دار مملکت جلوگیری کرده اند ، در کجای پروسه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در بررسی و بازبینی و اکران فیلم ها قرار دارند؟!
اگر قرار است هر کسی که زورش در شهر خودش می رسد ، جلوی اکران فیلم هایی که خوشش نمی آید را بگیرد ، پس وزارت ارشاد در این وسط چه کاره است؟ مگر ملوک الطوایفی است که در یک شهر یک قانون اجرا شود و در شهر مجاور قانونی دیگر؟!

2 - اگر هر کسی از هر فیلمی خوشش نیاید این حق را داشته باشد که تجمع راه بیندازد ، آیا مخالفان "قلاده های طلا" که با شعار "سیاسی ترین فیلم تاریخ سینمای ایران" روی پرده است نیز این حق را دارند که علیه این فیلم سیاسی تجمع کنند و مانع از اکرانش شوند؟
پاسخ طبیعتاً منفی است. حال سوال این است که چرا چنین حقی برای گروه مقابل عملاً به رسمیت شناخته می شود؟ آیا اینها شهروند درجه یک هستند و آن دیگران درجه دو و بلکه سه و چهار؟!
صحبت بر سر این فیلم و آن فیلم نیست بلکه سخن بر سر این آپارتایدی است که هر انسان منصفی را رنج می دهد و بر بدبینی ها در جامعه و انشقاق اجتماعی می افزاید.

3 - مگر قرار نبود در این مملکت هر تجمعی دارای مجوز باشد و اتهام خیلی از افرادی که در حوادث بعد از انتخابات 88 محکوم به حبس شدند شرکت در تجمعات غیرقانونی بود؟
آیا این برادرانی که داعیه ارزشی بودن دارند ، برای تجمعات خود مجوز قانونی داشته اند؟ آنها که خود را پیرو رهبری می دانند ، مگر سخنان اخیر ایشان در حرم مطهر رضوی(ع) را نشنیدند که « همه را توصيه مي كنم به اين كه در رفتار خود، با اخلاق اسلامى رفتار كنند؛ قانون را مراعات كنند. همه بايد قانون را مراعات كنند. تجسم انقلاب در قانون جمهورى اسلامى است.»
(منبع: سایت دفتر رهبر معظم انقلاب)

حال درنگی با خود و خدای خود خلوت کنند و از خود بپرسند که تجمع بدون مجوز علیه یک فیلم با مجوز ، قانونی است یا نه؟! این سخن رهبر انقلاب که تجسم انقلاب در قانون است ، دال بر این است که انقلابی بودن ، صرفاً با قانونمدار بودن میسر می شود و نه پیروی از سلیقه ها و منکوب کردن قانون.


4 - وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان نهاد حاکمیتی متولی امر سینما تا کنون در برابر لغو اکران فیلم در برخی شهرها سکوت کرده و حتی درباره لغو اکران در مشهد نیز آن را تلویحاً مورد حمایت قرار داده است!

این انفعال وزارت ارشاد ، نه تنها پاسداشت حاکمیت قانون نیست بلکه اقدامی علیه سینمای ملی است. واقعاً یک فیلمساز و تهیه کننده چه گناهی دارد که سرمایه اش را به جای بورس بازی در ارز و سکه و زمین و مسکن و ... در مسیری کاملاً قانونی و شفاف و فرهنگی به کار گرفته و از هفت خوان قوانین با احترام عبور کرده و نهایتاً با هزار خون دل ، فیلم را به اکران رسانده تا سرمایه اش بازگردد ولی یک عده که نه هزینه ای کرده اند و نه قانون را محترم می شمارند ، ناگهان از گرد را ه می رسند که "از این فیلم خوشمان نیامد ، بیاوریدش پایین!"

5 - طنز تلخ ماجرا این است که در برابر افزایش بی رویه قیمت ها که به فقر و نهایتاً ضعف ایمان مردمان می انجامد(کادالفقر این یکون کفرا*) ، کسی کفن نمی پوشد ، در برابر بی عملی مسوولان در قبال کودکان کاری که معصومیت شان را در سر چهار راه ها از دست می دهند کسی رگ گردن متورم نمی کند که فرزندان ایران دارند از دست می روند ، در برابر کم ارج سازی نهادهایی مانند "خانه ملت" شعاری سر داده نمی شود ، علیه فساد مالی -که ماجرای 3000 میلیارد یکی از وجوهش بود - دم بر نمی آورند ، همه مان داریم در میان آلودگی هوا که منشایی کاملاً مدیریتی دارد خفه می شویم و دریغ از یک تجمع دارای مجوز یا بی مجوز که به دادمان برسید این چه وضعی است؟ و در برابر صدها مورد دیگر که مشکلات اصلی جامعه ما هستند ، خبری از اینان نیست ولی اگر فیلمی کلیشه ای نبود ، فوراً پیدایشان می شود و فلان خبرگزاری و سایت هم که از بیت المال ارتزاق می کنند ، به خدمتشان می شتابند و جمیعاً فریاد وا اسلاما سر می دهند و حال آن که اسلام را در جاهایی دیگر سر می برند و اینان نیز با این رفتارهای فراقانونی خود ، بر چهره اش چنگ می اندازند ، هر چند که خداوند خود ، بهترین نگهدار دین خود است.منبع عصرایران


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : پنج‌شنبه 03 فروردین 1391
نویسنده : parsin

همین چند وقت پیش بود که اهداف سازمان ملل برای توسعه اینترنت پر سرعت در جهان اعلام شد و به همین مناسبت نگاهی به برنامه های ایران برای اینترنت پر سرعت در سال ۲۰۱۵ می اندازیم.

برنامه سازمان ملل: تا سال ۲۰۱۵ باید اقلاً ۶۰ درصد جمعیت دنیا به اینترنت وصل بشوند و تجربه پایدار آنلاین بودن با اینترنت پر سرعت بالای ۴ مگابیت داشته باشند.

برنامه ایران: تا سال ۲۰۱۵ باید چنان تجربه ناپایداری از اینترنت ارایه شود که اقلاً ۶۰ درصد کاربران فعلی هم به شکر خوردن بیافتند و چنان کفرشان در بیاید که برای همیشه قید اینترنت را بزنند و آفلاین شوند.

_______________________________________________

برنامه سازمان ملل: کلیه کشورها باید یک برنامه مشخص و ملی برای گسترش اینترنت و ارتباطات بین الملل داشته باشند و در عمل ملزم به اجرای آن باشند.

برنامه ایران: کشور باید یک برنامه مشخص و جدی برای اینترنت ملی و قطع ارتباطات بین الملل داشته باشد و ملزم به اجرای آن باشد که خوشبختانه در این یک مورد حسابی جدی هست!

_______________________________________________

برنامه سازمان ملل: اینترنت پرسرعت یک زیرساخت لازم برای ارتباطات در جامعه مدرن است که برای رشد جامعه حیاتی محسوب می شود و از این رو ارتباطات به عنوان حقوق بشر به حساب می آید و گسترش آن در جهت توسعه کشورها الزامی است.

برنامه ایران: اینترنت پر سرعت یک خطر جدی و برانداز برای جامعه محسوب می شود و در واقع خطری بزرگتر از اینترنت وجود نداشته و ندارد و از این رو جلوگیری از گسترش آن به شدت الزامی است طوری که هیچ بنی بشری به راحتی امکان دسترسی پر سرعت به اینترنت نداشته باشد.

_______________________________________________

برنامه سازمان ملل: قیمت ماهانه اینترنت پر سرعت با حداقل سرعت ۴ مگابیت نباید از ۵ درصد درآمد متوسط جوامع بیشتر باشد تا اطمینان حاصل شود بخش وسیعی از مردم توان اتصال پایدار و سریع به اینترنت را دارند.

برنامه ایران: قیمت اینترنت پر سرعت باید چنان بالا برود که از 50 درصد حقوق متوسط جامعه هم بیشتر شود تا مطمئن شویم که بخش کمتری به اینترنت دسترسی دارند و اخبار شفاف و بی طرفانه صدا و سیما تنها کانال خبری مردم باشد.

_______________________________________________

برنامه سازمان ملل: حداقل سرعت دسترسی به اینترنت در سال 2015 برابر 4 مگابیت تعریف شده است.

برنامه ایران: حداکثر سرعت دسترسی به اینترنت در سال 2015 برابر 4 کیلوبیت بر ثانیه تعریف شده است.

_______________________________________________

برنامه سازمان ملل: باید فلان و بهمان شود.

برنامه ایران: مبادا فلان و بهمان شود!

منبع : وب شهر


|
امتیاز مطلب : 21
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
تاریخ : یکشنبه 28 اسفند 1390
نویسنده : parsin
يه روز يه تركه ... اسمش ستار خان بود، شايد هم باقر خان...!! خيلي شجاع بود، خيلي نترس... يکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزي بر اومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطيت و آزادي شد، فداکاري کرد، براي ايران، براي من و تو، براي اينکه ما يه روزي تو اين مملکت آزاد زندگي کنيم.
 
يه روز يه رشتيه... اسمش ميرزا کوچک خان بود، ميرزا کوچک خان جنگلي؛ براي مهار کردن گاو وحشيِ قدرت مطلقه تلاش کرد، براي اينکه کسي تو اين مملکت ادعاي خدايي نکنه؛ اونقدر جنگيد تا جونش رو فداي سرزمينش کرد. -
 
 يه روز يه لره... اسمش کريم خان زند بود، موسس سلسله زنديه؛ ساده زيست، نيک سيرت و عدالت پرور بود و تا زماني که مي شد از شدتِ عمل پرهيز مي کرد. -
 
 يه روز يه قزوينه... به نام علامه دهخدا، از لحاظ اخلاقي بسيار منحصر به فرد بود و ديوان پارسي بسيار خوبي براي ما بر جا نهاد. -
 
 يه روز ما همه با هم بوديم... ترک و کرد و رشتي و لر و بلوچ و اصفهاني و ... تا اينکه يه عده رمز دوستي ما رو کشف کردند و قفل دوستي ما رو شکستند... حالا ديگه ما براي هم جوک مي سازيم، به همديگه مي خنديم!!! و اينطور شاديم












|
امتیاز مطلب : 31
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
تاریخ : یکشنبه 28 اسفند 1390
نویسنده : parsin
پدري با پسري گفت به قهر
که تو آدم نشوي جان پدر
حيف از آن عمر که اي بي سروپا
در پي تربيتت کردم سر
دل فرزند از اين حرف شکست
بي خبر از پدرش کرد سفر
رنج بسيار کشيد و پس از آن
زندگي گشت به کامش چو شکر
عاقبت شوکت والايي يافت
حاکم شهر شد و صاحب زر
چند روزي بگذشت و پس از آن
امر فرمود به احضار پدر
پدرش آمد از راه دراز
نزد حاکم شد و بشناخت پسر
پسر از غايت خودخواهي و کبر
نظر افگند به سراپاي پدر
گفت گفتي که تو آدم نشوي
تو کنون حشمت و جاهم بنگر
پير خنديد و سرش داد تکان
گفت اين نکته برون شد از در
«من نگفتم که تو حاکم نشوي
گفتم آدم نشوي جان پدر»

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 22 اسفند 1390
نویسنده : parsin

شهری بود که همه اهالی آن دزد بودند...!

شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانه یک همسایه !

حوالی سحر با دست پر به خانه برمیگشت، به خانه خودش که آن را هم دزد زده بود !!!

به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند؛ چون هرکس از دیگری می دزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی می دزدید...

داد و ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت میگرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها دولت هم به سهم خود سعی میکرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و کوشش خودشان را میکردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری میشد. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده...!

روزی، چطورش را نمیدانیم؛ مرد درستکاری گذرش به شهر افتاد و آنجا را برای اقامت انتخاب کرد و شبها به جای اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچه ها راه بیفتد برای دزدی، شامش را که میخورد، سیگاری دود میکرد و شروع میکرد به خواندن رمان...

دزدها میامدند؛ چراغ خانه را روشن میدیدند و راهشان را کج میکردند و میرفتند...

اوضاع از این قرار بود تا اینکه اهالی، احساس وظیفه کردند که به این تازه وارد توضیح بدهند که گرچه خودش اهل این کارها نیست، ولی حق ندارد مزاحم کار دیگران بشود و هرشبی که در خانه میماند، معنیش این بود که خانواده ای سر بی شام زمین میگذارد و روزبعدهم چیزی برای خوردن ندارد !!!

بدین ترتیب، مرد درستکار در برابر چنین استدلالی چه حرفی برای گفتن میتوانست داشته باشد؟ بنابراین پس از غروب آفتاب، او هم از خانه بیرون میزد و همانطور که از او خواسته بودند، حوالی صبح برمیگشت؛ ولی دست به دزدی نمیزد ، آخر او فردی بود درستکار و اهل اینکارها نبود.

میرفت روی پل شهر میایستاد و مدتها به جریان آب رودخانه نگاه میکرد و بعد به خانه برمیگشت و میدید که خانه اش مورد دستبرد قرار گرفته است...

در کمتر از یک هفته، مرد درستکار دار و ندارد خود را از دست داد؛ چیزی برای خوردن نداشت و خانه اش هم که لخت شده بود. ولی مشکل این نبود !

چرا که این وضعیت البته تقصیر خود او بود. نه! مشکل چیز دیگری بود. قضیه از این قرار بود که این آدم با این رفتارش، حال همه را گرفته بود!

او اجازه داده بود دار و ندارش را بدزدند بی آنکه خودش دست به مال کسی دراز کند. به این ترتیب، هر شب یک نفر بود که پس از سرقت شبانه از خانه دیگری، وقتی صبح به خانه خودش وارد میشد، میدید خانه و اموالش دست نخورده است؛ خانه ای که مرد درستکار باید به آن دستبرد میزد.

به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آنهایی که شبهای بیشتری خانه شان را دزد نمیزد رفته رفته اوضاعشان از بقیه بهتر شد و مال و منالی به هم میزدند و برعکس، کسانی که دفعات بیشتری به خانه مرد درستکار (که حالا دیگر البته از هر چیز به درد نخوری خالی شده بود) دستبرد میزدند، دست خالی به خانه برمیگشتند و وضعشان روز به روز بدتر میشد و خود را فقیرتر میافتند...

به این ترتیب، آن عده ای که موقعیت مالیشان بهتر شده بود، مانند مرد درستکار، این عادت را پیشه کردند که شبها پس از صرف شام، بروند روی پل چوبی و جریان آب رودخانه را تماشا کنند. این ماجرا، وضعیت آشفته شهر را آشفته تر میکرد؛ چون معنیش این بود که باز افراد بیشتری از اهالی ثروتمندتر و بقیه فقیرتر میشدند.

به تدریج، آنهایی که وضعشان خوب شده بود و به گردش و تفریح روی پل روی آوردند، متوچه شدند که اگر به این وضع ادامه بدهند، به زودی ثروتشان ته میکشد و به این فکر افتادند که چطور است به عده ای از این فقیرها پول بدهیم که شبها به جای ما هم بروند دزدی ؟!!!

قراردادها بسته شد، دستمزدها تعیین و پورسانتهای هر طرف را هم مشخص کردند: آنها البته هنوز دزد بودند و در همین قرار و مدارها هم سعی میکردند سر هم کلاه بگذارند و هرکدام از طرفین به نحوی از دیگری چیزی بالا میکشید و آن دیگری هم از ...

اما همانطور که رسم اینگونه قراردادهاست، آنها که پولدارتر بودند و ثروتمندتر و تهیدستها عموماً فقیرتر میشدند. عده ای هم آنقدر ثروتمند شدند که دیگر برای ثروتمند ماندن، نه نیاز به دزدی مستقیم داشتند و نه اینکه کسی برایشان دزدی کند ولی مشکل اینجا بود که اگر دست از دزدی میکشیدند، فقیر میشدند؛ چون فقیرها در هر حال از آنها میدزدیدند.

فکری به خاطرشان رسید؛ آمدند و فقیرترین آدمها را استخدام کردند تا اموالشان را در مقابل دیگر فقیرها حفاظت کنند، اداره پلیس برپا شد و زندانها ساخته شد...!

به این ترتیب، چند سالی از آمدن مرد درستکار به شهر نگذشته بود که مردم دیگر از دزدیدن و دزدیده شدن حرفی به میان نمیاوردند، صحبتها حالا دیگر فقط از دارا و ندار بود؛ اما در واقع هنوز همه دزد بودند...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 22 اسفند 1390
نویسنده : parsin

 حکایت اینگونه آغاز میشود که دو دوست قدیمی در حال عبور از بیابانی بودند. در حین سفر این دو سر موضوع کوچکی بحث میکنند و کار به جایی میرسد که یکی کنترل خشم خودش را از دست میدهد و سیلی محکمی به صورت دیگری میزند. دوست دوم که از شدت ضربه و درد سیلی شوکه شده بود بدون اینکه حرفی بزند روی شنهای بیابان نوشت:« امروز بهترین دوست زندگیم سیلی محکمی به صورتم زد.»آنها به راه خود ادامه دادند تا اینکه به درياچه ای رسیدند. تصمیم گرفتند در آب کمی شنا کنند تا هم از حرارت و گرمای کویر خلاص شوند و هم اتفاق پیش آمده را فراموش کنند. همچنانکه مشغول شنا بودند ناگهان همان دوستی که سیلی خورده بود حس کرد گرفتار باتلاق شده و گل و لای وی را به سمت پایین میکشد. شروع به داد و فریاد کرد و خلاصه دوستش وی را با هزار زحمت از آن مخمصه نجات داد. مرد که خود را از مرگ حتمی نجاتیافته دید، فوری مشغول شد و روی سنگ کنار آب به زحمت حک کرد:« امروز بهترین دوست زندگیم مرا از مرگ قطعی نجات داد. » دوستی که او را نجات داده بود وقتی حرارت و تلاش وی را برای حک کردن این مطلب دید با شگفتی پرسید:« وقتی به تو سیلی زدم روی شن نوشتی و حال که تو را نجات دادم روی سنگ حک میکنی؟»مرد پاسخ داد:
« وقتی دوستی تو را آزار میدهد آن را روی شن بنویس تا با وزش نسیم بخشش و عفو آرام و آهسته از قلبت پاک شود. ولی وقتی کسی در حق تو کار خوبی انجام داد، باید آنرا در سنگ حک کنی تا هیچ چیز قادر به محو کردن آن نباشد و همیشه خود را مدیون لطف وی بدانی.»
« یاد بگیریم آسیبها و رنجشها را در شن بنویسیم تا فراموش شود و خوبی و لطف دیگران را در سنگ حک کنیم تا هیچ گاه فراموش نشود.
 ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 22 اسفند 1390
نویسنده : parsin

دکتر مرتضی شیخ ، پزشک انسان دوستی است که در دوران کودکی من در مشهد مشغول طبابت بود و کسی از اهالی مشهد نیست که نامی از او یا خاطرهای از او نداشته باشد یا نشنیده باشد.

دکتر شیخ از مردم پولی نمی گرفت و هر کس هرچه می خواست توی صندوقی که کنار میز دکتر بود می‌انداخت و چون حق ویزیت دکتر 5 ریال تعیین شده بود ( خیلی کمتر از حق ویزیت سایر پزشکان آنزمان)، اکثر مواقع، سر فلزی نوشابه به جای پنج ریالی داخل صندوق انداخته میشد و صدایی شبیه انداختن پول شنیده می‌شد.

محله ما در مشهد نزدیک کوچه دکتر شیخ است. مادرم از قول دختر دکتر شیخ تعریف می کرد که روزی متوجه شدم، پدر مشغول شستن و ضد عفونی کردن انبوه سر نوشابه های فلزی است!

با تعجب گفتم: پدر بازیتان گرفته است؟ چرا سر نوشابه ها را می شورید؟

و پدر جوابی داد که اشکم را در آورد.

او گفت:

دخترم، مردمی که مراجعه می کنند باید از سر نوشابه‌های تمیز استفاده کنند تا آلودگی را از جاهای دیگر به مطب نیاورند، این سر نوشابه‌های تمیز را آخر شب در اطراف مطب می‌ریزم تا مردمی که مراجعه می کنند از اینها که تمیز است استفاده کنند. آخر بعضی‌ها‌ خجالت می‌کشند که چیزی داخل صندوق مطب نیاندازند.

خاطراتی از دکتر شیخ

-
نقل از يك سبزي فروش :ابتدا كه دكتر در محله سرشور مطب بازكرده بود و من هنوز ايشان را نمي شناختم. هر روز قبل از رفتن به مطب نزد من مي آمد و قيمت سبزيها را يادداشت مي كرد اما خريد نمي كرد ، پس از چند روز حوصله ام سر رفت و با كمي پرخاش به او گفتم : مگر تو بازرسي كه هر روز مي آيي و وقت مرا مي گيري ؟ وي گفت : خير، من دكتر شيخ هستم و قيمت سبزيجات را براي آن مي پرسم تا ارزانترين آنها را براي بيماران خودم تجويز كنم .

-
از دكتر حسين خديوجم نقل است :روزي در مطب دكتر بودم و او براي بيمارانش آب پاچه تجويز مي كرد. از ايشان پرسيدم چرا بجاي سوپ جوجه ، آب پاچه تجويز مي كنيد ؟ ايشان گفتند : چون براي جبران ضعف بدن بيمار مانند سوپ جوجه موثر است و مهمتر آنكه پاچه گوسفند ارزان است .

- روزي در اواخر عمر كه دكتر در بستر بيماري بود و همانجا هم بيمار مي ديد، يكي از فرزندان وي به ايشان پيشنهاد كرد حداقل ويزيت را 5 تومان كنيد ، دكتر در جواب گفت : عزيزم من يا ديوانه ام يا پيغمبرم ، اگر ديوانه ام كه با ديوانه كاري نمي توانيد بكنيد و اگر پيغمبرم بيخود مي كنيد به پيغمبر خدا دستور مي دهيد .

- روزي مردي از دكتر سئوال مي كند: شما چرا با اين سن و خستگي ناشي از كار از موتور سيكلت استفاده مي كنيد؟ دكتر در جواب مي گويد :منزل مريضهايي كه من به عيادتشان مي روم آنقدر پيچ در پيچ است و كوچه هاي تنگ دارد كه هيچ ماشيني از آن نمي تواند عبور كند، بنابراين مجبورم با موتور به عيادتشان بروم .

و آري اين اوج عزت انساني است ، طوري زندگي كند كه حتي نام خود را هم به فراموشي بسپارد و بحدي در خدمت مردم و البته براي رضاي خالق غرق باشد و پس از مرگ احسان و عظمت كارش آشكار گردد. دكتر شيخ بيش از اينكه دكتر باشد معلمي بود كه اخلاق همراه با مهرباني و صفا را به شاگردان و مريدان مكتبش آموزش داد.

 
قابل توجه كسانيكه كه براي كارهاي حتي غير مادي صدها هزار تومان پول درخواست مي كنند. قابل توجه معليمني كه سر كلاس كم كاري مي كنند تا شاگردان خصوصي رو جذب كنند، قابل توجه پزشكاني كه هزينه هاي آنچناني براي ويزيت و جراحي دريافت مي كنند، و.... قابل توجه من و تو كه جامعه را به چنين روزي انداخته ايم و...

|
امتیاز مطلب : 149
|
تعداد امتیازدهندگان : 32
|
مجموع امتیاز : 32
تاریخ : شنبه 20 اسفند 1390
نویسنده : parsin

 

   

  

نوروزتووووون مبااااااااااااااااااااارک


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

آخرین مطالب

/
این سایت برگرفته ازسایتهای متنوع هست که مطالب به دلخواه انتخاب شده است

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران